داستانهای عصر سهشنبه_______________________ |
||
در مقالات و متون علمی در سالهای اخیر در زمینه دینامیکانسانی و بررسی آماری رفتارهای انسانی، مفهوم رفتار قطاری یا رفتار رگباری (ترجمه Burst از من) به مقدار خیلی زیادی مورد رجوع قرار میگیرد. در گستره بزرگی از رفتار و پدیدههایی که به نوعی به انسانها بر میگردد میتوان دید که وقوع رخدادها بیشتر از آنکه تصادفی صرف باشند از الگوهای خاصی پیروی میکنند و در سیستم حافظههای بلندمدت خاصی وجود دارد که باعث میشود رخدادهای مشابه با فاصله زمانی کمی از یکدیگر رخ دهند و در اصطلاح خوشه تشکیل دهند.
اجازه بدید یک مثال بزنم. اگر آدم اهل سفری باشید شاید تجربه کرده باشید که در مواقعی پیش میآید که تعداد زیادی سفر در مدت زمان نسبتا کوتاهی پیش میآیند و بعد مدت زمان نسبتا زیادی به هیچ مسافرتی نمیروید. مهمانی رفتن، سینما رفتن و پاسخ ایمیل دادن، خواندن یک وبلاگ، بازدید از یک وبسایت خاص و هزاران مورد دیگر، اگر چه به لحاظ جنس پدیده و سازوکار رخدادن متفاوتند، اما همگی این الگوی بنیادی را در خود دارند. در صورتی که اگر این رفتار ما -اینطور که از ظاهرشان بر میآید- منظم و یا حتی کاملا تصادفی بودند، در هیچ کدام از این دو حالت، شاهد این نبودیم که هم پیش بیاید که تعداد زیادی رخداد در بازه زمانی کوتاه داشته باشیم و هم در همان سیستم بازه زمانی بسیار بلندی، خالی از رخداد پیشآید. به هر حال یکی از این دو ویژگی از بین میرفتند.
تابهحال مدل موفقی که بتواند مکانیزم بنیادی پشت این ویژگی را توضیح بدهد ارائه نشده است اما موفقترین مدلها بر مبنای وجود حافظه بلند مدت و مکانیزمهای تقویت مجدد (Reinforcement) در سیستم بنا شدهاند. بدین معنی که اگر در لحظه خاصی یک رخداد رخدهد، مثلا به ایمیلی پاسخ دهید، احتمال رخدادن همان اتفاق در قدم بعدی به جای اینکه کاهش یابد (که نگاه سادهانگارانه به مساله این را میگوید)، افزایش مییابد. مثلا اگر این هفته سینما بروید احتمال اینکه هفته بعد هم سینما بروید بیشتر از این خواهد بود از حالتی که این هم هفته هم سینما نرفتهباشید. توضیحات دقیقتر بماند برای بعد.به زبان ساده اینکه "رخداد رخداد میآورد".
تجربه زندگی روزانه من این باور را کاملا برایم پررنگ کرده است که رخدادها خوشه تشکیل میدهند و این رفتار رگباری واقعا در بطن جریان زندگی وجود دارد.
اما موضوع این نوشته چیز دگریست. حالا بهجای اینکه به توزیع زمانی رخدادها توجه کنید، بر روی کیفیت رخدادها تمرکز کنید. مثلا مسافرتهای خوب یا ید. ایمیلهای خوشحال کنده یا ناراحت کننده. فرض کنید بتوانید رخدادهایی از یک جنس را بر مبنای کیفیتشان علامت بزنید. یا + و یا -. مطالعاتی که انجام شده باز هم نشان میدهد که پدیده خوشهشدن در بین رخدادهای هم علامت وجود دارد. یعنی رخدادهای مثبت و منفی با ترتیبی تصادفی رخ نمیدهند. و مثلا یک رخداد منفی رخدادهای منفی دگری هم به همراه خواهد داشت و همینطور رخدادهای مثبت.
اما اینبار تجربه روزانه من چیز دگری میگوید. اینکه رخدادهای با علامتهای مخالف، تا حد زیادی و در مقیاسهای مختلف به خوبی با هم آمیخته شدهاند و آنچه که در اندازهگیری های مذکور مشاهده شده است تاثیر اندازه محدود آزمایش و مقیاس مورد مشاهده است.
روزهایی در زندگی من بوده است که پر بودند از اتفاقات ناگوار. جوری که واقعا به این نتیجه رسیدم که کسی (!) به عمد دارد برایم مشکل ایجاد میکند و به ناتوانی من در مواجهه با آنها میخندد. بدبیاری پشت بدبیاری. اما درست در همین روزها، وقتی نگاهم را دقیقتر میکنم و لابلای رخدادهای بد را به دقت میگردم، و یا مقیاس نگاهم را برعکس بزرگ میکنم و در مقیاس مثلا هفته و یا ماه به زندگی نگاه میکنم، رخدادهای خوب را کم کم پیدا میکنم. منتهی ساده نیست که بتوانم از زیر سایه بدبیاریها خارجشان کنم.
شاید در یک مقیاس خاص، رخدادهای خوب و بد خوشه تشکیل بدهند، اما حدس میزنم با تغییر مقیاس و بازه مشاهده میتوان نتیجه کاملا متفاوتی گرفت. شاید اگر در مقیاس روزانه در دوره بدبیاری خود باشیم، درست در همان موقع، در مقیاس هفتگی مشغول سپری کردن بهترین هفتههای عمرمان باشیم. این باید بررسی شود.
تعدادی از آیات قرآن هستند که خیلی دوستشان دارم. به شکلی جادویی بر من تاثیر دارند. یکیشان این آیه از سوره انشراح است که میگوید "پس همانا آسانی با سختیاست." و بعد بلافاصله در آیه بعدی تکرار میشود که "همانا آسانی با سختی است." در بسیاری از ترجمهها دیدهام که این دو آیه را (که خود رازی است که چرا در پدیدهای نادر در قرآن، یک جمله دقیقا دوباره و بلافاصله تکرار شده است.) اینطور معنی میکنند که بعد از سختی آسانی است. اتفاقا به نظرم نکته همین است که آسانی بعد از سختی نیست. یا سختی بعد از آسانی نیست. این دو باهم هستند. در هم آمیخته در تمامی مقیاسها.
۱. دنیای دیجیتال دنیای عجیبی است. اینترنت، به خودی خود پدیدهای بینهایت پیچیده و ناشناخته است. این دنیای جدید و پدیدههای نو در آن در کنار هزاران ویژگی مثبت، مثل هر پدیده دیگری از ویژگیهای منفی خالی نیستند. مسائلی مثل حریم خصوصی و حق تکثیر، امنیت و جرائم اینترنتی، شبکههای اجتماعی و تغییر شکل ارتباطات و دهها مورد دیگر تنها بخش شناخته شده و بررسی شده معضلات این پدیده هستند.
۲. من به شخصه آنچه که در مورد بیماریهای اینترنتی شنیدهام محدود است به اعتیاد اینترنتی. اما به سادگی میتوانم انواع مختلفی از بیماریها را در این حوزه تصور کنم. من خود اخیرا متوجه شدم که از سه نوع بیماری روانی مختلف رنج میبرم که هر سه در دسته بیماریهای روانی هراسزدگی جای میگیرند. بیماری اول که به شدت دو بیماری دیگر نیست، نرسیدن-ایمیل-هراسی است. بارها و بارها پیشآمده است که پس از ارسال یک ایمیل که از اهمیت خاصی برخوردار بوده است، دچار این هراس شدهام که نکند ایمیل مذکور درست ارسال نشده باشد یا به آدرس ناصحیح ارسال شده باشد یا به جعبه اسپم دریافت کننده برود و انواع دیگری از اما و اگرها که در واقع با در نظر گرفتن آمار رخداد هر کدام از این وقایع، میتوان به بیهوده و بدون پشتوانه بودن هراس من پی برد.
۳. دو نوع بیماری دیگرم یکی هراس از فراموش کردن کدها و کلمات عبور و دیگری ترس از ثبت و حفظ شدن اطلاعات و محتویات شخصی و یا غیر شخصیای است که شاید مایل نباشم در آینده به صورت عمومی قابل دسترس باشند. در مورد اول به عنوان مثال با در نظر گرفتن وجود پینکد تلفن همراه گرفته تا کد در خانه، رمز کارت اعتباری تا پسورد ایمیل، و دهها پسورد مربوط به حسابهای مختلف در وبگاهها و سرویسهای مختلف، به عنوان مثال حساب در وبسایت خرید بلیط قطار، تلفن اینترنتی، شبکه اجتماعی فیسبوک و غیره...همه و همه این کدها که گاها به هم وابسته هم هستند و بدون دانستن یکی دیگری را نمیشود بازیابی کرد، به سادگی میتوان تصور کرد که با فراموشی یک، چند، و در مواقع نادری همه این رمزها و کدها چطور زندگی آدمی فلج شده و فرد فراموشکار از انجام کوچکترین کاری عاجز میشود. یک تخمین ساده میگوید که من حدود ۵۰ رمز مختلف را باید در ذهن داشته باشم که البته خیلی از آنها -علیرغم توصیههای امنیتی- میتوانند یکسان باشند، اما با این حال حداقل ۱۰ رمز مختلف و ارتباطشان با حسابهای مختلف را باید در ذهن داشته باشم که با فراموش کردن بخشی از این اطلاعات حتی از فعالیت عادی و روزانه هم باز میمانم. در مورد بیماری سوم در بخش بعد توضیح میدهم.
۴. دیشب به طور اتفاقی بر سر صحبتی که با دوستی داشتم پایم به آرشیو وبلاگی رسید که حدود چهار سال پیش در بخش نظرات یکی از پستهایش، مشاجره سختی بین من و عدهای دیگر درگرفته بود. و البته با بازخوانی مشاجرات مطمئن شدم که نه تنها من بلکه احتمالا دیگر مشاجره کنندهها هم در آن زمان بدین موضوع توجه نکردهایم که شاید ۵ سال یا ۱۰ سال بعد، آرشیو شدن و در دسترس بودن این همه بحث سطح پایین و حملات شخصی چندان خوشایند نباشد. بعد از ان سری به ویلاگ غیرفعال خودم زدم.
۵. من از زمانی که ایران را ترک کردم، صرفا به دلیل حفظ ارتباط با دوستان و آشنایان و خانواده، نگارش وبلاگی را آغازیدم. رفته رفته محتوی مطالب از شکل خاطره و تذکره نویسی به شکل قطعات کوتاه و غیرحرفهای ادبی سوق پیدا کرد. تا اینکه حدود دو سال پیش بر اثر مشغله زیاد و شاید میل کمتر به سخن گفتن نوشتن وبلاگ را قطع کردم. دیشب با نگاهی به آرشیو مطالب و نظرات، ترکیبی عجیب از احساسات متناقضی را تجربه کردم. از شیرینی خاطرات اولین روزهای تحصیل در فرنگ تا تلخی دلتنگیها و آرزومندی دیدار آشنایان و البته احساسات و حالاتی که برای توصیفشان کلمه مناسب به ذهنم نمیرسد، همه و همه در مدت زمان کوتاهی به سمتم هجوم آوردند. اما در این میان چیزی که بهشدت آزارم داد، وجود و نشر مطالب و اطلاعات و تصاویری بود که واقعا درک نمیکنم برای نشرشان در محیط عمومی اینترنت چه تصویر ناقص و غلطی از وضعیت حریم خصوصی و اطلاعات فردی داشتهام. خلاصه اینکه یک آرشیو شخصی از مطالب به نیت یادگار ساختم و دیگر مطالب و نظرات، همه را حذف کردم.البته ترس از آرشیوهایی که گوگل از مطالب میسازد و انعکاس مطالب حذف شده و وجود مطالبی که شاید در جاهای دیگر اینترنت در مورد من وجود داشته باشد، باقی ماند.
۶. اما در این میان، علاوه بر کشف این بیماری ترس از فاش شدن حریم خصوصیام بر اثر فعالیتهای گذشته در اینترنت، چیز دیگری را هم بازکشف کردم و آن همان حس قدیمی میل به نوشتن به فارسی و در فضای غیررسمی و برای مخاطب عام و ناشناس بود که ظاهرا دوباره پس از دو سال در من زنده شده است.
۷. با توجه به همه اینها تصمیم گرفتم دوباره نوشتن در این فضا را از سر بگیرم، منتهی اینبار با احتیاط و توجه به این توصیه که:
" گر باده خوری تو با خردمندان خور
یا با صنمی لاله رخی خندان خور
بسیار مخور و رد مکن فاش مساز
اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور"