داستانهای عصر سه‌شنبه

_______________________

رد پا

۱. دنیای دیجیتال دنیای عجیبی است. اینترنت، به خودی خود پدیده‌ای بی‌نهایت پیچیده و ناشناخته است. این دنیای جدید و پدیده‌های نو در آن در کنار هزاران ویژگی مثبت، مثل هر پدیده دیگری از ویژگی‌های منفی خالی نیستند. مسائلی مثل حریم خصوصی و حق تکثیر، امنیت و جرائم اینترنتی، شبکه‌های اجتماعی و تغییر شکل ارتباطات و ده‌ها مورد دیگر تنها بخش شناخته شده و بررسی شده معضلات این پدیده هستند.

۲. من به شخصه آنچه که در مورد بیماری‌های اینترنتی شنیده‌ام محدود است به اعتیاد اینترنتی. اما به سادگی می‌توانم انواع مختلفی از بیماری‌ها را در این حوزه تصور کنم. من خود اخیرا متوجه شدم که از سه نوع بیماری روانی مختلف رنج می‌برم که هر سه در دسته بیماری‌های روانی هراس‌زدگی جای می‌گیرند. بیماری اول که به شدت دو بیماری دیگر نیست، نرسیدن-ای‌میل-هراسی است. بارها و بارها پیش‌آمده است که پس از ارسال یک ای‌میل که از اهمیت خاصی برخوردار بوده است، دچار این هراس شده‌ام که نکند ای‌میل مذکور درست ارسال نشده باشد یا به آدرس ناصحیح ارسال شده باشد یا به جعبه اسپم دریافت کننده برود و انواع دیگری از اما و اگرها که در واقع با در نظر گرفتن آمار رخداد هر کدام از این وقایع، می‌توان به بیهوده و بدون پشتوانه بودن هراس من پی برد.

۳. دو نوع بیماری دیگرم یکی هراس از فراموش کردن کدها و کلمات عبور و دیگری ترس از ثبت و حفظ شدن اطلاعات و محتویات شخصی و یا غیر شخصی‌ای است که شاید مایل نباشم در آینده به صورت عمومی قابل دسترس باشند. در مورد اول به عنوان مثال با در نظر گرفتن وجود پین‌کد تلفن همراه گرفته تا کد در خانه، رمز کارت اعتباری تا پسورد ای‌میل، و ده‌ها پسورد مربوط به حساب‌های مختلف در وب‌گاه‌ها و سرویس‌های مختلف، به عنوان مثال حساب در وب‌سایت خرید بلیط قطار، تلفن اینترنتی، شبکه اجتماعی فیس‌بوک و غیره...همه و همه این کدها که گاها به هم وابسته هم هستند و بدون دانستن یکی دیگری را نمی‌شود بازیابی کرد، به سادگی می‌توان تصور کرد که با فراموشی یک، چند، و در مواقع نادری همه این رمزها و کدها چطور زندگی آدمی فلج شده و فرد فراموش‌کار از انجام کوچکترین کاری عاجز می‌شود. یک تخمین ساده می‌گوید که من حدود ۵۰ رمز مختلف را باید در ذهن داشته باشم که البته خیلی از آنها -علی‌رغم توصیه‌های امنیتی- می‌توانند یکسان باشند، اما با این حال حداقل ۱۰ رمز مختلف و ارتباطشان با حساب‌های مختلف را باید در ذهن داشته باشم که با فراموش کردن بخشی از این اطلاعات حتی از فعالیت عادی و روزانه هم باز می‌مانم. در مورد بیماری سوم در بخش بعد توضیح می‌دهم.

۴. دیشب به طور اتفاقی بر سر صحبتی که با دوستی داشتم پایم به آرشیو وبلاگی رسید که حدود چهار سال پیش در بخش نظرات یکی از پست‌هایش، مشاجره سختی بین من و عده‌ای دیگر درگرفته بود. و البته با بازخوانی مشاجرات مطمئن شدم که نه تنها من بلکه احتمالا دیگر مشاجره کننده‌ها هم در آن زمان بدین موضوع توجه نکرده‌ایم که شاید ۵ سال یا ۱۰ سال بعد، آرشیو شدن و در دسترس بودن این همه بحث سطح پایین و حملات شخصی چندان خوشایند نباشد. بعد از ان سری به ویلاگ غیرفعال خودم زدم.

۵. من از زمانی که ایران را ترک کردم، صرفا به دلیل حفظ ارتباط با دوستان و آشنایان و خانواده، نگارش وبلاگی را آغازیدم. رفته رفته محتوی مطالب از شکل خاطره و تذکره نویسی به شکل قطعات کوتاه و غیرحرفه‌ای ادبی سوق پیدا کرد. تا اینکه حدود دو سال پیش بر اثر مشغله زیاد و شاید میل کمتر به سخن گفتن نوشتن وبلاگ را قطع کردم. دیشب با نگاهی به آرشیو مطالب و نظرات، ترکیبی عجیب از احساسات متناقضی را تجربه کردم. از شیرینی خاطرات اولین روزهای تحصیل در فرنگ تا تلخی دلتنگی‌ها و آرزومندی دیدار آشنایان و البته احساسات و حالاتی که برای توصیفشان کلمه مناسب به ذهنم نمی‌رسد، همه و همه در مدت زمان کوتاهی به سمتم هجوم آوردند. اما در این میان چیزی که به‌شدت آزارم داد، وجود و نشر مطالب و اطلاعات و تصاویری بود که واقعا درک نمی‌کنم برای نشرشان در محیط عمومی اینترنت چه تصویر ناقص و غلطی از وضعیت حریم خصوصی و اطلاعات فردی داشته‌ام. خلاصه اینکه یک آرشیو شخصی از مطالب به نیت یادگار ساختم و دیگر مطالب و نظرات، همه را حذف کردم.البته ترس از آرشیو‌هایی که گوگل از مطالب می‌سازد و انعکاس مطالب حذف شده و وجود مطالبی که شاید در جاهای دیگر اینترنت در مورد من وجود داشته باشد، باقی ماند.

۶. اما در این میان، علاوه بر کشف این بیماری ترس از فاش شدن حریم خصوصی‌ام بر اثر فعالیت‌های گذشته‌ در اینترنت، چیز دیگری را هم بازکشف کردم و آن همان حس قدیمی میل به نوشتن به فارسی و در فضای غیررسمی و برای مخاطب عام و ناشناس بود که ظاهرا دوباره پس از دو سال در من زنده شده است.

۷. با توجه به همه این‌ها تصمیم گرفتم دوباره نوشتن در این فضا را از سر بگیرم، منتهی این‌بار با احتیاط و توجه به این توصیه که:

" گر باده خوری تو با خردمندان خور

یا با صنمی لاله رخی خندان خور

بسیار مخور و رد مکن فاش مساز

اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور"

+ طاها ; ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()