داستانهای عصر سه‌شنبه

_______________________

لب بچه‌ماهی

و از قضای روزگار بود که چندی پیش ما را فرصت درآمد که در رکاب یارانی همدل به جهت تفرج به کناره برکه‌ای رفته و به ماهیگیری با قلاب دست‌آزیدیم. بعد از آن بود که گاه و بی‌گاه و به منظور شراکت دادن دوستان دیگر در تجربه خویش و نیز ازدیاد عیشی که برمان رفته بود به نقل و بازگویی خاطرات ماهیگیری خویش پرداختیم. و از عجایب همان روزگار و غرائب موجود دوپا بود که تمامی مستمعین حکایات ما، فی‌الجمله از برای ماهیان دل‌سوزانده، خاطرنشان کردند که بسیار دردناک خواهد بود به دهان گرفتن قلاب تیز آهنین و به خشکی درآمدن به واسطه آن، چشمان قریب به اتفاق افراد به نم نشست به اندوه و درد زخم لب بچه‌ماهی، لکن هیچ‌یک یادی و تیماری نکردند از کرم نگون‌بخت که قلاب از تهش وارد شده بود و پس از طی تمامی درازای بدن از دهان بیرون زده بود.

+ طاها ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱
comment نظرات ()