داستانهای عصر سه‌شنبه

_______________________

 
جو گیر شدن پای تلفن
نویسنده : طاها - ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱
 
اول بهتون پیشنهاد می کنم که این فیلم رو ببینید.
 اگه حوصله ندارید یا سرعت اینترنتتون کمه یا اینترنتتون فیلتره یا هر چی... داستان از این قراره که تو یکی از این مسابقه تلفنی های تلویزیون یه خانومی از تبریز زنگ میزنه و حالا سوای اینکه چقد حرفای خنده دار میزنه و سوتی میده...آخرش یه دوربین عکاسی برنده میشه. بعدش مجری مسابقه که اسمش همین نوک زبونمه ازش می پرسه که حالا اگه بخواید با این دوربین از چند جای دیدنی تبریز عکس بگیرید... از کجاها عکس میگیرید؟...خانومه هم کم لطفی نمیکنه و با اطمینان کامل میگه ارگ بم! بعدشم میگه مقبره الشعرای تبریز. حالا جدای از ترک بودن این خانوم من حس می کنم که جو مسابقه تلویزیونی هم بی تاثیر نبوده. به عنوان مثال مامانم امروز صبح زنگ زده سال نو رو تبریک بگه میگه : ان شاالله سالی پر از موفقیت داشته باشی...زیر سایه حضرت علی ...زیر سایه پیامبر...زیر سایه خدا!!!  فک کنم سایه پیامبرشو در پاسخ به کاریکاتورهای موهن روزنامه دانمارکی اضافه کرد...اما هر چی فک کردم نفهمیدم زیر سایه خدا رو از کجا در آورد...دیشب هم میگه ان شاالله سال دیگه عید درست تموم شده باشه و ایران باشی! این درست مثله اینه که به یه آدم شب تولد 24 سالگیش بگی ان شاالله سال دیگه همین موقع 26 سالت باشه!  خلاصه خوبه که آدم پای تلفن خصوصا از راه دور در کمال خونسردی صحبت کنه تا کمتر سوتی بده....
 
 
پی نوشت: مقبره الشعرای تبریز رو به عنوان نمونه شاهد نقل کردم. 
 
 

 
comment نظرات ()